مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

85

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

است و از ابن مقفع نقل مىكند كه باديهء حجاز در روزگار نخستين همه ديه بر ديه آبادانى بوده است و چشمه‌هاى جارى و رودخانه‌ها سپس دريايى شده است كه در آن كشتى مىرانده‌اند و سپس صحراى قفر و خشك گرديده است . آنگاه به ذكر تواريخ از روزگار آدم تا عصر خويش مىپردازد و از ايرانيان نيز مطالبى در اين باب نقل مىكند ، از جمله اينكه يكى از دانشمندان ايشان در موعظه‌اى از مواعظ زردشت چنين خوانده است كه زردشت به ياد كرد شاهانى كه قبل از هوشنگ فرمانروايى داشته‌اند پرداخته است ، از جمله « رتّى » كه مالك رقاب مردم بوده و ديگرى « رتى » و ديگرى « افرهان » . سپس وارد بحث اصلى اين فصل مىشود كه گزارشى است دقيق و خواندنى از علايم آخر الزمان يا پايان جهان . اين فصل را بايد در متن كتاب خواند و از دقّت در آن به آسانى مىتوان دريافت كه احاديث مربوط به آخر الزمان تابعى است از متغير حوادث جامعه و با هر حادثه‌اى مجموعه‌اى از احاديث در ميان مردم انتشار مىيابد كه آن حادثه را از نشانه‌هاى رستاخيز مىشناساند . جاى آن هست كه چندين كتاب مفرد ( monograph ) تأليف شود در باب اهميّت اين احاديث و نقش ويرانگر انديشهء آخر الزمان در جامعهء اسلامى كه در بسيارى از لحظه‌ها جامعه را به تسليم در برابر حوادث وادار كرده است و زمينهء روانى پذيرش اين گونه مصايب اجتماعى را از قبل فراهم آورده است . از دقت در اين مجموعهء بىشمار حوادث مىتوان دريافت كه « علماى حديث » همان نقش رسانه‌هاى گروهى تبليغاتى كشورهاى بزرگ را در دوران معاصر داشته‌اند كه براى پيشبرد مقاصد ارباب قدرت ، « خبرسازى » مىكرده‌اند و با شبكهء وسيع و گستردهء مساجد ، از طريق راويان احاديث ، اين خبرها را در ميان مردم به سرعت مىپراكندند و مردم را وادار به تسليم در برابر وقايع و رويدادها مىكرده‌اند . البته اين گونه از جهان‌بينى هم ريشه در آخرت‌شناسى و نشوريّات يهودى دارد و هم ريشه در عقايد ايرانيان باستان كه با رنگ و روى اسلامى ، بار ديگر ، در ميان ايرانيان مسلمان تجديد قوا كرده بوده است . در تفكر يونانى و جهان‌شناسى يونانى اين گونه برخورد با جهان يا وجود ندارد يا ما چندان از آن اطلاع نداريم . بينش دايره‌وار تاريخ و « دور » ها و « كور » ها كه از مختصات جهان‌شناسى « يهود » و ايرانيان باستان است ، در اسلام با رنگ و بوى قرآنى و حديثى چنان خود را تجديد كرده كه كمتر مسلمانى مىتوانسته است در آن ترديد كند . البته از حق نبايد گذشت كه توجّه به رستاخيز در قرآن بيشتر از بسيارى كتابهاى ديانات ديگر است . امّا همين كليات مربوط به رستاخيز در قرآن سبب شده است كه مجموعهء بيكرانه‌اى از انديشه‌هاى « نشورى » در ميان مسلمانان پراكنده شود و روز به روز جامعه را از خردگرايى دور كند و به نوعى « فاتاليسم » بكشاند . براى ما كه اينك بيش از هزار سال با عصر مؤلف فاصله داريم و به كتاب اين مؤلف مىنگريم ، به خوبى روشن است كه مجموعهء اين نشانه‌ها بر اساس وقايعى كه در شرف تكوين بوده است - از قبيل ظهور ابو مسلم يا حجاج يا عباسيان يا . . . - فراهم مىشده است . و حتما اگر روزى علم حديث را با روشهاى ديگرى مورد نقد و بررسى قرار دهند زنجيرهء تاريخى پيدايش اين مجموعه‌ها